30 ماهگی
دختر نازنینم 2ونیم ساله شدی
امروز 15 فروردین 1395 هست و روز یکشنبه
هنوز سر غذا خوردن بسیار بسیار رنجم میدی......
5 ام تا 12 فروذدین رفتیم آذربایجان و حسابی تو اون سرما و بارندگی گشتیم و خرید کردیم و مهمونی رفتیم
حسابی خوش گذشت. بابا برا کارش 10 فروردی برگشت اما من و شما آراد خان 12 ام با آنا و دایی علی
برگشتیم. انقد بار داشتیم که جا نبود بشینیم.....
0
آنیل خانم شب چهارشنبه سوری

آنیل و هفت سین95

آنیل خانم و سفره 7 سین عمو رضا و هنر دختر عموی من نسرین جون

هر کاری کردیم و خریدار لبخندت شدیم نشد.....

بازارچه مرزی رفتیم و خرید کردیم اما خیلی سرد بود.......


خواهری کردن شما فرشته کوچولوی خونه

نازگلم از یک تا 10 رو با کمک ما میشماری. ابدا 4 رو نمیگی!!!!!!!
مرسی رد یاد گرفتی.
بابا جون ماماجون میگی.
شکر خدا....

شیطون شدی و خیلی باهوشی
دوستت دارم. خیلی... خیلی....
راستی دیروز اولین سالگرد پدربزرگ پدری شما بود و سالن جام جم شام مهمان داشتیم.
روحشون شاد و قرین رحمت.... جاشون همیشه خالی خواهد بود....



30 ماهگی
